خدایامواظب مامان بزرگ باش
امروزبامامان بزرگ باایموصحبت کردم،قیافه شون کاملا مریض بودواحساس کردم خ لاغرشدن.هم تنهاهستن وهم مریض وهم ازهم اتاقی هاشون دلخور.خ ناراحتم چون من به سفرراضیشون کردم،استارت این سفررومن زدم،من مقصرم😔نمیدونم چیکارکنم.اصن چیکارمیتونم بکنم؟؟؟میخواستم که به مامان خوش بگذره،هنوزکلی ازسفرشون باقی مونده ومجبورن این وضعیت روتحمل کنن.خدایامامانم روبه تومیسپرم،مواظبش باش که مریض نباشه وغصه نخوره.نزارکسی اذیتش کنه.ازناراحتی خوابم نمیبره.....
نویسنده :
طاهره
2:23









