آرمانآرمان، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره
آرمینآرمین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

❤آرمان وآرمین❤

آرمان وآرمینم داشتن شمایعنی تمام خوشبختی

خرداد۹۹

دهه آخرماه رمضون که وضعیت مشهدم روبه سفیدشدن بود،تصمیم به عوض کردن کابینتاگرفتیم.نمیدونستم که تااین حدطولانی میشه وگرفتارمیشم.تصمیم داشتم تموم این مدتوبرم خونه مامانم باشم که اونجاهم بچه هاخ اذیت کردن وبرگشتم مشهد.شومینه روهم جمع کردیم وبه دنبال اون هرروزیه کاری پیش میاد.چون کاغذدیواری دوجورنشه مجبوریم کل دودیواروکاغذدیواری جدیدبزنیم،سقف ورنگ کنیم وهمینطورادامه داره. کلافه شدم ازاین وضعیت بهم ریخته.مشهدم که دوباره قرمزشدونگران اومدن کارگرابه خونه هم هستم.امیدوارم روبه راه بشه دیگه. ...
22 خرداد 1399

رمضان ۲

داریم  به روزای آخرماه رمضون نزدیک میشیم.خداروشکرکه علی رغم همه سختی،تااینجاشوتونستم بگیرم.امیدوارم این ماه براهمه آسون گذشته باشه ومملوازسلامتی وبرکات مادی ومعنوی  باشه.آرمان هم تونسته دوروزروزه کامل بگیره وکلی افتخارمیکنه.
29 ارديبهشت 1399

رمضان

بعدمدتهافرصت وحوصله کردم یه سربه وبلاگم بزنم.این روزای ماه رمضون درکنارقشنگیش،برام سخت هم هست وحسابی بی حال وتشنه میشم هرچندتاسحربیداریم وتاساعتای یک میخوابیم ولی بازم بادوتاپسربچه  هم که اصلانمیشه استراحت کردوآرمینی هم که هنوزازشیرنگرفتمش وآرمانم درگیرکلاسای شاده وخ بهونه گیرشده ودائماغرمیزنه که بیشترش به خاطرقرنطینه س.این روزاروبه عنوان یه خاطره عجیب برابچه هاش تعریف خواهدکردانشاالله.دوماه ازشروع کروناخونه مامانم بودم واونجابچه هابیشترسرگرم بودن ولی قبل ماه رمضون برگشتیم مشهدواینجابیشترحوصله شون سرمیره.داداشم که خانمش پزشک کروناییابودهم کروناگرفت وبانذرونیازفراوون وداروهایی که استادخانمش دادتوخونه خوب شدوکروناروشکست داد،البته خ طول کشید.۹ار...
20 ارديبهشت 1399

آخرین روزسال۹۸

همیشه تومراسم خاص مثل عیدنوروز،عیدفطر،ماه رمضون و...یادهمه سالهای گذشته وخاطره هاش توذهنم مرورمیشه.یادتحویل سال۹۶که باهمه خونواده م حرم حضرت امیرالمومنین بودیم.تحویل سال۹۷که آرمین نوزاد پره ترم بودوخ توشرایط سخت وافسرده ای بودم.نوروز۸۳که مراسم عقدمون بودونوروزپرهیجانی بود والبته نوروز۹۰که اولین نوروزبدون حضورارزشمندآقاجون  عزیزم بود(دقیقا۲۴روزبعدازفوتشون).امسال هم اصلاشبیه عیدنیست،همه ش توخونه ایم،کلی ازهموطنامون فوت کردن یاتوبیمارستان بستری هستن وکلاسال پرحادثه ای براکل ایرانیابود.اینقدپرحادثه که واقعاخوب شدکه تموم شد.امیدوارم سال جدیدسال خوبی واسه همه ایرانیا وخصوصادوستای گل نی نی وبلاگیم باشه.آرزومیکنم همه مریضاهم خوب بشن وزودتربرگردن...
1 فروردين 1399

تولدآرمین عزیزم

هفدهم اسفندتولددوسالگی آرمین نازنینم بود.کلی برنامه داشتم براتولدش وبراتم تولدچندموردی رومدنظرداشتم که نشدکه بشه.به خاطرکرونااومدیم خونه مامان وبازازترس کرونانتونستیم کیک بخریم وحتی شمع وبادکنک هم نخریدیم که یه وقت ویروسی نباشه.یه کیک مامانم پخت وبه سلیقه مهرنوش وآرمان تزئین کردیم.آرمینم چندروزه به خاطراوتیت تب داره وفارمنتین مصرف میکنه وباوجودنگرانی ازاینکه مطب آلوده باشه مجبورشدم ببرمش پیش متخصص اطفال.براتب وتشنجش هم نگران بودم وسه شب نخوابیدم که خداروشکرامروزتازه تبش بهتره.امیدوارم دیگه خوب بشه چون حدودیه ماهه درگیرهمین اوتیتم. ...
19 اسفند 1398

روزهای کرونایی۲

هردوخواهرم که پزشکن دربیمارستان آموزشی که مخصوص کرونایی هاس مشغولن.یکی دربیرجندویکی درمشهد.خانم داداشم هم  رزیدنت داخلی سمنانه که پزشک بخش مخصوص کرونایی هاس وازدیشب ازاون لباس فضاییاپوشیده واونجامشغوله(یعنی نقطه صفرکرونا).مامانم بنده خدابراهمه شون خ نگرانه وکلی نذرونیازکرده.خداروشکرمیکنم که پزشک نیستم والاازترس رفتن به اون بخش هامیمردم🤪برای همه کادردرمانی که واقعاازخودگذشتگی میکنن، توفیق وسلامتی آرزومیکنم ومیدونم چقدرخونواده هاشون دلواپسشون هستن .همینطورازخدامیخوام که عزیزانم وهمه مردم دنیارودرپناه خودش ازشرتموم بیماریهاوغصه هاحفظ کنه.الهی آمین
15 اسفند 1398

بی تو نُه سال نفس آمدورفت.....

پنجم اسفندنهمین سالگردپدرعزیزم بود.به خاطرشیوع کرونا هیچ مراسمی نداشتیم وحتی تصمیمی که گرفته بودیم برای توزیع غذابین چند پرورشگاهی که میشناسیم ،هم انجام نشد وخیرات فقط به صورت اینترنتی انجام شدوبه  خوندن فاتحه وچنددقیقه کوتاه زیارت مزارپدرم اکتفاکردم.روح نازنینش قرین رحمت
7 اسفند 1398