آرمانآرمان، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
آرمینآرمین، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

❤آرمان وآرمین❤

آرمان وآرمینم داشتن شمایعنی تمام خوشبختی

نوروز۹۶درنجف اشرف

۲۸اسفند۹۵بامامان بزرگ ودایی علی ومحبوبه خانم ومهرنوش وخاله عصمت وحسن اقابه عراق رفتیم وپروازمون مشهد_نجف بود.سال تحویل توحرم حضرت علی بودیم وایرانیایی که براتحویل سال به نجف اومده بودن خ زیادبودن.بعدازنجف به سامراوکاظمین رفتیم وازاونجابه کربلا.تعدادمون۹نفربودوخ خ بهمون خوش گذشت.این اولین سفردایی علی به کربلا بود .قبل ازسفردایی میخواست که باهاش بریم عیدرو ترکیه وچون نرفتیم اوناهمسفرماشدن واینجوری دایی علی عاشق کربلاشد. آرمان کنارسفره هفت سین هتل نورالنجف آرمان درحرم باصفای حضرت امیر آرمان دربین الحرمین ...
17 مرداد 1398

تولدآرمین ۹۷/۱۲/۱۷

اینا عکسای تولدیکسالگی آرمین فینگیلی مامانه (باتم مینیون)که توگوشی قدیمم پیداکردم.آرمین گلم تولدت۱۷اسفنده ،ولی تو۳۳ روززودتردنیااومدی وزمان دنیااومدنت خ کم وزن بودی(۱۹۱۰gr)وواسه همین کلی توبیمارستان بودیم وغصه خوردم.خوشحالم وخداروشکرمیکنم وقتی میبینم بزرگ شدی .آرزومیکنم تووداداشت وهمه بچه های دنیاخوشبخت وشادوسلامت باشین.ماشاالله به پسرای گلم ...
17 مرداد 1398

مامان راهی عرفات میشود

امروزبامامان صحبت کردم وبهتربودن خداروشکر.عصرجمعه هم راهی عرفات میشن،عرفاتی که درروزعرفه حضرت امام زمان اونجاحضوردارن وآقاجون خ دوست داشتن که دوباره به حج تمتع برن که وقوف درعرفات روهم تجربه کنن.امیدوارم ثواب این حج نیابتی که  مامان زحمتش رومیکشن، روح پدرنازنینم روشادکنه وامیدوارم امام زمان حاجت همه گرفتاراومریضارودرروزبزرگ عرفه برآورده کنه تادل هیچ بنده ای غصه داروناراحت نباشه.الهی آمین
16 مرداد 1398

بالاخره شد👍

دوستان گلم ببینیدپروفایلم عکس دارشد😄😄😄هزاربارامتحان کردم  ونمیشدوبالاخره همین الان موفق شدم.یه دست وهورابرای طاهره👏👏بازم دست بزنین .صدای دستاتونونمیشنوم👏👏👏
13 مرداد 1398

مامان بزرگ درمسجدالحرام

امروزبه مامان بزرگ زنگ زدم وطبقه بالای مسجدالحرام بودن.گفتن یه سلام به حضرت اسماعیل وهاجروهمه پیامبرای مدفون درمسجدالحرام بکن،خ احساس خوبی داشت🤗واینکه به لطف خداودعای شمادوستای گلم،حال مامانم کلی بهتربودوصداشون خ خوب بود.برای دفعه چهارم داروهاشون روعوض کرده بودن  وخداروشکرکه بهترن.خدایاهمه مریضاروشفابده.   چندتاعکس ازآرمین وآرمان ...
12 مرداد 1398

خدایامواظب مامان بزرگ باش

امروزبامامان بزرگ باایموصحبت کردم،قیافه شون کاملا مریض بودواحساس کردم خ لاغرشدن.هم تنهاهستن وهم مریض وهم ازهم اتاقی هاشون دلخور.خ ناراحتم چون من به سفرراضیشون کردم،استارت این سفررومن زدم،من مقصرم😔نمیدونم چیکارکنم.اصن چیکارمیتونم بکنم؟؟؟میخواستم که به مامان خوش بگذره،هنوزکلی ازسفرشون باقی مونده ومجبورن این وضعیت روتحمل کنن.خدایامامانم روبه تومیسپرم،مواظبش باش که مریض نباشه وغصه نخوره.نزارکسی اذیتش کنه.ازناراحتی خوابم نمیبره.....
10 مرداد 1398

جشن عروسی

امروزجشن دامادی پسرعموی آرمان وآرمینه.دیروزتاآخرشب مهمون داشتم وکلی هم مربای آلبالودرست کردم وبه تمام معنی هلاک شدم.امروزکاراموبرای جشن انجام دادم وتونستم به مامان بزرگ زنگ بزنم که گفتن آنفولانزاگرفتن.ازدیروزمدام نگرانشون بودم ونگوکه مریض بودن که اینقددلواپس بودم.امیدوارم زودترخوب بشن وهمچنین آرمین توجشن پسرخوبی باشه،به هزارزحمت خوابوندمش که توجشن خوابش نیادوبتونیم بریم عروس کشون😁       اینم آرمین لالایهویی💓 شبم رفتیم عروسی که خ خوش گذشت وآرمین کوچولو تموم بچه هاروبوس میکرد😍وآرمانم کلی به خاطرفشفه هاوآتیش بازی ذوق کرد. بعدشم عروس کشون که ازعروسیم بهتربود(من عاشق عروس کشونم) .جای همه خالی.اینم آرمینی که خ خوابش میادقبل ازعروس کشون ...
7 مرداد 1398